به نام خدا

سلام به همه ی دوستان و بینندگان وبلاگ ما. اول از همه عید قربان رو به همی تبریک میگم. و...براتون و برای خودم آرزو میکنم که امتحان های ترم رو خوب بدیم.(ان شاءالله)

امیدوارم از مطلبی رو که براتون گذاشتم لذت ببرید. (تارا)

=>

فانوس به دستی از آن دور دست ها فریاد زد:آهای من می خواهم فاصله ی ((اوهوم)) تا ((آها)) را پر کنم، آیا کسی به من کمک میکند؟!  وجمعیت در پاسخش فریاد زدند:((اوهوم)) چه جمله ی قشنگی گفتی! اما معنای آن چیست!   فانوس به دست،چراغش را بالا گرفت و با انگشت به آسمان اشاره کرد وگفت: از آن بالا ها قرار است امشب فرشتگانی بر زمین فرود آید و از اعماق وجود شما غم و اندوه را بکنند و با خود ببرند.آیا صدای بال فرشتگان را می شنوید!؟    وجمعیت در پاسخ فریاد زدند:اوهوم چه رویای زیبایی!   فانوس به دست به میان جمعیت رفت و در حالی که به زمین اشاره می کرد گفت:از آن پایین امشب ارواحی به پامی خیزند که می خواهند آرامش خود را به شما هدیه دهند.آیا صدای نفس های آنها را می شنوید؟!   وجمعیت در پاسخ همصدا فریاد زدند:اوهوم چه نفس گرمی!    آنگاه فانوس به دست، ردای زرد خویش از تن در آورد و آن را به میان جمعیت افکند و به فریاد جمله ای گفت که هیچکس نشنید! همه ساکت شدند. دوباره فانوس به دست چراغش را بالا گرفت و با انگشتش به آسمان اشاره کرد و جمله ای را با فریاد گفت:هیچ کس نشنید!  فانوس به دست روی زمین نشست، سر بر خاک گذاشت وسخنی را زمزمه کرد که هیچکس نشنید! همه ساکت شدند. دلها آرام گرفت. همه گوش فرا دادند تا صدای بشنوند و چشم بر هم نزدند تا چیزی ببینند و تکانی نخوردند تا لرزشی را حس کنند. در آن سکوت عظیم به نا گاه فانوس به دست از جا برخاست. ردای زردش را بر تن کرد. بر بلند ترین نقطه ی بام بهشت ایستاد و جمله ای را با صدای بلند خطاب به جمعیت فریاد زد:آهای مردم! وقتی می توانید این چنین آرام و شاد و هشیار باشید، پس چرا آرام و شاد و هشیار نیستید و چشم انتظار فرشته ها و ارواح نشسته اید؟!        لحظه ای در سکوت گذشت و ناگهان جمعیت همنوا و یک صدا فریاد زدند:(( آها! ))

 

یاد شعر سهراب سپهری افتادم و دلم خواست این رو هم بنویسم:=>

آب را گل نکنیم:

   شاید این آب روان، می رود پای سپیداری تا فرو شوید

اندوه دلی ...