چه طور می توانستم باور کنم تمام عمرم را وقف تماشای چهره اش کرده بودم و حالا دیگر....

روزی را که برای اولین بار دیدمش هیچ وقت فراموش نمی کنم او کتی چرم و شلواری جین پوشیده است. در نگاه اول اگر گوشواره هایش را نمی دیدم بدون شک او را پسری شیطون تصور می کرد ولی او با وجود لباس های پسرانه اش صدایی نازک، گوشواره های الماس و گردنبندی با حرف اول اسمش "s" بر گردن داشت که نشان می داد او یک دختر است. موهایش کوتاه بود و برقی شیطانی در نگاهش دیده می شد. گاهی فکر می کنم او در دنیا هیچ همتایی ندارد.

دوستانم او را مسخره می کردند زیرا در آن زمان خیابان های نیویورک پر بود از دخترهایی که موهای بلند خود را آرایش کردند و با لباس های دخترانه نگاه همه را به خود وا می داشتند ولی سارا با همه ی آن ها فرق داشت هیچ وقت او را با موهای بلند ندیدم هیچ گاه دامن یا پیرهن نمی پوشید تنها چهره ای که از او به یاد دارم لباس های مشکی و صورت بور و سفیدش است که مانند ماه می درخشد.

روزی که جرات صحبت با او را پیدا کردم او به جای صحبت در مورد علاقه ی من و ازدواج در مورد تیم بیسبال مورد علاقه اش حرف می زد و هر صحبتی را به آن ربط می داد و همین اخلاقش بود که من را بیشتر به خودش جذب می کرد.

بار دوم او مرا به خانه اش دعوت کرد. وقتی پا به اتاقش گذاشتم دهانم از تعجب بازماند، فکر می کردم اتاقش پر باشد از عکس بازیکنان و تیم های بیسبال یا به طریقی متناسب با سلایق پسرانه اش باشد ولی برعکس اتاقش پر بود از عروسک ها و وسایل کاملا دخترانه ی دیگر. ولی این بار هم تمام وقت در مورد اتاقش صحبت کردیم و من فقط توانستم اتاق خودم را برایش توصیف کنم.

ولی دیگر نمی شد به خانه اش بروم یا در پارک در مورد تیم های بیسبال بحث کنیم پس فکر کردم شاید نوشتن بهترین راه باشد پس خودکارم را برداشتم و پس از نوشتن چند شعر عاشقانه شروع به نوشتن متن اصلی نامه کردم. گاهی فکر می کردم اگر به او ابراز علاقه کنم عصبانی می شود و من دیگر نتوانم او را ببینم ولی باز به خود می گفتم اگر او هم مرا........

نامه به دستش رسید حدسم درست بود او هم مرا دوست داشت و همه چیز حاضر شده بود تا تمام رویاهای من به واقعیت بپیوندد ولی مثل اینکه این رویا می خواست فقط یک رویا بماند چرا که دیگر سارایی نبود و به جای سارا فقط یک قبر در قبرستان مانده بود و فقط چند نفرین که از دهان من خارج می شد و به آن راننده ی عوضی فرستاده می شد.....