نفرین عشق
نفرین عشق:
نمی گذرم ز تو ای الهه مرگ من
به تو٬به عشق تو و بر نگاه تو نفرین!
بر آن نگاه پر از شهوت و لب تشنه
به حرفهای پر از رنگ و بوی تو نفرین!

نمی گذرم ز همه ظلم ها که بر من شد
تو گفتی از گل و خاری به دل فرو کردی
خدا خدا خدا را! به عدل او سوگند
که بر دل بی ریای من ستم روا کردی

نمی گذرم ز شب و روزهای پاکی که
به گرمی بغل پر گناه تو سر شد
مرا به نام عشق در بغل نهان کردی
دریغ!این هوسی بود در عطش گم شد!

تو ای من ساده! چه زود دل دادی
به حرف های پر از رنگ مرد کودکی ات
ندیدی این همه دوز و کلک به رفتارش
فریب خوردی دل من به جرم سادگی ات
چه زود باور من شد که او یک مجنون است
هزار مرتبه به مکر و ریای تو لعنت!
به حرفهای قشنگت٬امید تو خالی
به لرزش تن تو از سر هوس لعنت!
هنوز روز و شب من به یاد آن بی شرم
چه سخت می گذرد ای خدا نجاتم ده
مرا ز یاد قصد و خیال هرزه او
از این حقیقت تلخ دلم رهایم ده
به نام عاشق و مستی دلم ز کف دادم
تمام هستی من شد یک عشق پر نفرت!
دریغ!در نگه مرد داستان من
نبود قصه به جز یک نگاه پر شهوت!
هزار بار به گوشم تو از وفا خواندی
ندیدم از تو به جز جور و جفا٬تو را نفرین!
تو عهد یاری و مردی به قلب من بستی
به سادگی من و بر دورویی ات نفرین!
"مسبب"