به نام او - خط خطی
دوباره عنوانه "به نام او" و باز هم من!
این متن در واقع یه خط خطیه.ایشالا تو چند روزه آینده یه متن بهتر میذارم.اینو به عنوان یه غبارروبی از ما قبول کنین
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پشت پنجره ایستادم و چشمانم بی فروغم را به جاده دوخته ام
باوجود اینکه کور سوی امید نیز در دلم خاموش شده به انتظار ایستاده ام و آمد و شد شب و روز را تماشا میکنم
شب و روزی که هر کدام به اندازه ی یک عمر طول میکشد تا جایش را به دیگری دهد
شبی که آرامش خود را مدیون طنین صدای توست و تک نگین سفید و همیشه درخشانش تنها تجلی کوچکی ست از سیمای دلنشینت در آسمانش
به نظاره ی روز می ایستم و خورشیدش که رنگ طلایی اش را از آبشار گیسوانت به امانت گرفته
درختان را مینگرم که شاداب و با نشاط روی زمین ایستاده اند و در برابر نگاه سبز و مهرتانت هیچ اند
گویی تلألو چشمانت را میبینم وقتی به آبی بی کران خیره میشوم
ولیک افسوس که بدنم سرد شده که از بس نگاه گرمت را به خود ندیده.گوشهایم دگر آوایی جز تو را نمیشنود.آوایی که همیشه امید و آرامش را برایم به ارمغان می آرود.و چشمهایم نیز جز روی زیبایت هرگز نخواهد دید
فقط و فقط قلبم است که هنوز میتپد.هنوز میزند چون تو آن را ازان خود کردی...