دل من دیر زمانی ست که می پندارد:

دوستی نیز گلی ست ،

مثل نیلوفر و ناز،

ساقه ی ترد ظریفی دارد

بی گمان سنگدل است آنکه روا می دارد

جان این ساقه ی نازک را دانسته

بیازارد!                                                                                      فریدون مشیری

روزی مردی ایتالیایی در خواب می بیند که خداوند به او می گوید:آیا دوست داری صحنه هایی از زندگیت را پیش رویت نشان دهم؟؟؟

مرد از خود اشتیاق نشان می دهد.آنگاه در جلوی چشم های او افقی مانند ساحل دریا نمایان می شود و او آینده خود را می بیند که در لحظه های سخت دو ردپا روی شن های ساحل است.

مرد از خدا می پرسد:این رد پاهای چه کسانی ست؟؟؟

خداوند می گوید:یکی از آن تو و دیگری از آن من که همراه تو در سختی هایم.مرد مسرور می شود .

در صحنه ای دیگر ،او مصیبت بزرگتری پیش روی خود می بیند و روی ماسه ها تنها یک رد پا مشاهده می کند.با گله به خداوند می گوید:پس چرا مرا تنها گذاشتی؟؟؟این ردپای من است که تنها در مشکلات رهایم.

خداوند می گوید:این ردپای تو نیست،ردپای من است.

مرد می پرسد:پس من کجایم؟؟

خدا می گوید:تو در آغوش منی ،وقتی که سختی ها از همه سو به تو هجوم می آورند.!