تبليغاتX
دریای بی کران
یکشنبه چهارم مرداد 1388
سیب

پسر بچه ي كوچكي از زور گرسنگي مشغول پرسه زدن در خيابان بود.
به محله ي اعيان نشيني رسيد.
از بازار سيبي دزديد و فرار كرد.كنار برجي بلند ايستاد و خواست كه در آرامش سيبش را بخورد.
سيب قرمز و بسيار درشت بود.
پيرمردي همراه سگش مي گذشت.
سربلند كرد و به پسرك گفت :”هي پسر ... اين سيب به اين درشتي را چند خريده اي؟
به نظر من كه اين سيب 2 دلار مي ارزد !.”
پسر چيزي نگفت.زني يكي از پنجره هاي بالاي سر پسرك را باز كرد و خواست كه به

گلدان هايش آب بدهد.
به سيب نگاهي انداخت و گفت :”ولي من اين سيب ها را دانه اي 4 دلار مي خرم.”
رهگذري مخالفت كرد:”اين سيب بيش از اين ها مي ارزد ... من اين سيب را حتي

 10 دلار هم مي توانم بخرم.”
باز هم پسر چيزي نگفت.
پنجره اي ديگر باز شد و شروع به مخالفت كرد و نظر خود را گفت.كم كم بحث در گرفت.
مردم از هر پنجره و از هر خيابان به سمت پسر مي آمدند
و هر كدام مبلغي براي سيب پيشنهاد مي دادند.
مردم ثروتمند از چشم و هم چشمي يكديگر هم كه شده مبلغ بالاتري را پيشنهاد مي دادند.
كم كم اين بحث تبديل به حراجي بر سر يك سيب شد.
بعضي از مردم هم حتي نمي دانستند كه بحث بر سره چه هست!!!
انقدر گفتند و گفتند تا بيشترين مبلغ پيشنهاد شد. كسي فرياد كشيد:” 3 مليون دلار!!!!” 3
مليون دلار فقط و فقط براي يك سيب!!!
همه به پسرك نگاه كردند تا ببينند كه بالاخره سيب را به چه كسي مي فروشد.
پسر با آن همه پول مي توانست
زندگي خوبي براي خود بسازد ... اما در آن لحظه فقط و فقط گرسنه بود.
فكري كرد و در برابر چشمان همه گازي به سيب درشت زد!
مردم آه كشيدند و متفرق شدند . پسر با خود تنها فكر كرد:
” حالا تمام اين ثروت بي كران در دهانه منه!.”

نویسنده: الهام
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 9:57  توسط صدف | 
دوشنبه چهارم شهریور 1387
در مورد همه چی

- پاشو پاشو ديگه ...زمان زيادي نمانده...يكم تلاش كن بايد ديگه آماده بشي ...انقدر بيخيال نباش ...پاشو يكم تلاش كن...

- اه ..بابا چي ميگي...تو چقدر حرف مي زني مگه نمي بيني دارم استراحت مي كنم؟چي داره شروع مي شه ..كجا برم؟...درباره ي چي حرف مي زني؟

-بابا داره المپيك آغاز مي شه 1سال ديگه بايد بري...

-چي يك سال؟...من كه انقدر راحت سهميه المپيك را در جام آسيا گرفتم چرا عجله داري؟...تا يك سال خيلي مانده...

-پاشو پاشو فقط 5ماه مانده

اوه 5ماه خيلي زياده ...بابا من در باشگاه هاي ايران اول شدم ا لمپيك كه چيزي نيست حالا وقت دارم ..الان پاشم چي كار كنم تازه هنوز در فدراسيون هم باز نشده سرمربي و همه رفتند مسافرت منم دارم استراحت مي كنم البته اگر شما بگذاريد...

-پاشو پاشو 1ماه بيشتر نمانده

-چي يك ماه مانده... باشه از الان براش يك فكري مي كنم فدراسيون هم داره يه برنامه هايي مي ريزه تا بازي تداركاتي داشته باشيم سرمربي هم معلوم نيست بياد... بايد يه اردو در اروپا داشته باشيم تا به هواي آن بيايد وگر نه در اردو ايران يه بار مياد يه بار زنگ مي زنه تازه سرمربي خيلي پيره اگر نميرد خوبه! تازه من طلاي جهاني دارم جهان با المپيك فرقي نداره از فردا شروع به نرمش كردن مي كنم!ا...چقدر بدنم خشكه...فكر كنم چاق شدم بايد يه هفت هشت كيلو كم كنم

-پاشو يكم تمرين را سخت تر كن 2هفته بشيتر نمانده

-چي 2هفته واي به كارهايم نرسيدم هنوز معلوم نيست كي مي خواهد بره المپيك كي نمي خواهد بره خدا كند تا المپيك آماده بشيم!

-پاشو بيا شامت را بخور!

-نه نمي خواهم بايد 5كيلو ديگه كم كنم فقط 12روز مانده هيچي نمي خواهم

پاشو ديگه از يك سال پيش تو گوشم هي وز وز كردي حالا روزي كه بايد برم گرفتي خوابيدي پاشو بابا به پرواز نمي رسيم ها

{در فرودگاه از آقايان مي پرسند وضع چطور است؟آنها هم مي گويند عالي است زحمت زيادي كشيديم و همه پزطلاي جهانشان را ميدهند}

روز مسابقه=ورزشكار در اولين بازي اش ضربه فني مي شود!!!

بعد از مسابقه همه تقصير ها را گردن هم مي اندازند!از داور اشكال مي گيرند... از محل اقامت....

اصولا وزشكاران مصاحبه نمي كنند يا اگر بكنند هم ...سرمربيان هم كه ديگه در پيچوندن ملت و بهانه آوردن باخت هايشان استاد شدن طوري حرف مي زنند كه ملت ميگن تقصير آنها نبوده و گر هم كسي به آنها گير بدهد مي گن داره حاشيه درست مي كنه پس دست از سر مربيان هم بر مي دارند بعد نوبت فدراسيون مي شه آن هم مي گه مربيان بدون دانش بودند و آنها را اخراج مي كنند تا دل مردم خنك شود!!!بعدش هم جاي سر مربي يا يه پيرمرد بدتر از پيرمرد قبلي ميارند يا يك جوان 19ساله را!

اين اتفاق خيلي براي ما افتاده مثل امير قله نوعي... برانكو... سر مربي تكواندو اسمش را يادم نيست و...

مطمين باشيد چند روز ديگه سرمربي كشتي آزاد و فرنگي هم به جمع اخراجي ها اضافه مي شوند!

تا ما المپيك را جدي نگيريم همين وضعمان است و فقط يك راه نجات داريم آنهم اين است كه خودتان دست به كار بشويد و ورزش ايران را سر وسامان دهيد منتظرتان هستم...

يه چيزي يادتان باشد وضع براي هادي ساعي هم همينطور بوده است اما خودش تمريناتش را ول نكرده است هادي مرد سختي هاست اين را بارها شنيديد و مي دانيد پدر و دو برادرش در تصادف فوت كردن {فاتحه يادتان نرود}

اما شاخه گل ساعي كوير ورزش ايران را گلستان نمي كند ولي مثل باراني است كه مي تواند آغاز كننده باران ها ي ديگر باشد انشاالله

ساعي معلوم نيست خداحافظي كند يا نه اما اگر مي خواست اين كار را بكند دوست داره در ايران اين خبر را بدهد اما بي خبر است كه بيباك نمي تواند جلوي زبانش را بگيرد و همه چيز را لو داده است من به بيباك توصيه مي كنم يه چند روزي جلوي چشم پهلوان ساعي نيايد...

از همه حرف زديم جز سوريان او در مصاحبه اي گفت" نمي دانيد به من چي گذشت ميايم در تلويزيون و همه چيز را توضيح مي دهم ... معلوم نيست چه بر سر اين بچه آوردن!

به شما طلاي ساعي را تبريك مي گويم آخه او طلايش را تقديم به ايرانيان كرد پس چند روز پيش همه ي ما يه طلا گرفتيم مبارك باشه انشاالله به پا هم پير بشيم

وضع در چين...

-پاشو پاشو

-چي شده كجا پاشم ...چي كار كنم ؟

-بابا پاشو من بايد براي المپيك آماده بشم

-چي ميگي ...بابا تو ديروز مدال طلا را گرفتي!يكم استراحت كن

-نه من بايد آماده بشم حريفان بيكار نشستند

تازه جالب اين جاست ميگيم چينيها شانس دارند و جمعيتشان زياده...

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 15:52  توسط صدف | 

جدید ترین کد آهنگ ها Amir-b646